بهم گفت اعتراف كنگفتم ميترسم بميرمگفت چراگفتم ميترسم بميرم، مادرم بياد بالا سرم هي گريه كنه. دهنش خشك بشه، موهاش پريشون بشه، صورت زيباش بهم بريزه.."ميترسم بميرم پدرم بياد بالا سرم، ببينم كمرش خم شده، با دستش هي ميزنه تووو سرش، ميگه چشاتو وا كن بابا جان، چشاتو واكن عمر من.ميترسم رفيقم بياد بگه فلاني، اين رسمش نبودا.ما قول و قرار داشتيم مشتي ما با هم دست رفاقت داده بوديم رفيقگفت همينگفتم نهميترسم بميرم اونيكه يه روزي ته نامردي رو كرد بود؟بياد... اما جلو نياد.اون عقب وايسه بگهمنو ببخش منو ببخشو من ديگه نشه بهش بگم فلانيمن تو رو همون روزي كه رفتيي....بخشيدمفقط نميدونم چرا تهش... آه كشيدمفقط نميدونم چرا ديگه يه روز خوش هم نديدم.ولي يادمهيادمه كه بخشيدم.اما اون هنوز با خودش حرف بزنه و بگهكاش زودتر زنگ ميزدم، كاش آدم بودم، كاش دلت رو نشكسته بودم، اصلا كاش من جاي تو رفته بودم. كاش من مرده بودمميترسم بميرممن هنوز با خيليا كار دارمهنوز چشماي مادرم رو دوست دارمهنوز عمر پدرممميترسم بميرم ...Death Love...
ما را در سایت ...Death Love دنبال میکنید
برچسب: میترسم بمیرم,میترسم بمیرم از بی فریادی,میترسم توی تنهایی بمیرم,میترسم تو تنهایی بمیرم,میترسم توی تنهایی بمیرم لهراسبی, نویسنده: بازدید: 69 تاريخ: چهارشنبه 31 شهريور 1395 ساعت: 7:16